سلسله گفتمان «کدام افغانستان» با رونمایی کتابی تحت همین نام در برلین آغاز شد

انستیتوت تحقیقاتی و آموزشی باختر برنامه رونمایی کتاب و آغاز سلسله گفتمان «کدام افغانستان» را در کافه دیوان برلین برگزار کرد. برگزار کنندگان می‌گویند که هدف‌شان، آغاز سلسله گفت‌وگوهای آکادمیک، تخصصی و غیرسیاسی درباره موضوعات مختلف برای آینده افغانستان است. سخی بیراملی، نویسنده کتاب و یکی از سخنرانان برنامه، می‌گوید که می‌خواهد با چنین نشست‌هایی، گفت‌وگوهای مردم‌محور و شهروند‌محور را به‌ویژه در میان نسل‌های نو افغانستان ایجاد کند. او گفته است تا زمانی که این کار انجام نشود، نمی‌توان مسایل بزرگ کشور را حل کرد. در این برنامه تعداد زیادی از دانشگاهیان، متخصصان، خبرنگاران و اعضای جامعه مدنی اشتراک کردند. قرار است این سلسله گفت‌وگوها در سال جاری در شهرهای دیگر جهان، از جمله بروکسل، آمستردام، ریاض، لندن، استانبول، اوتاوا و واشنگتن دی‌سی نیز برگزار شود. کتاب «کدام افغانستان» در اوایل همین سال از سوی انتشارات خیام در بروکسل به زبان انگلیسی نشر شد. جلد اول این کتاب، تصویر مقایسوی از وضعیت گذشته و حال افغانستان، تفاوت آن با دیگر نقاط جهان و راه‌های بیرون‌رفت از بحران‌های این کشور را در یازده فصل بررسی می‌کند. سلسله نشست‌های «کدام افغانستان» نیز بخشی از این تلاش‌ها دانسته شده است. قرار است یافته‌های این گفتمان‌ها نیز در آینده منتشر شود.

مراسم رونمایی کتاب و سلسله گفتگوهایی «کدام افغانستان» | برلین

Book Launch & Dialogue Series: “Which Afghanistan” | Berlin قرار است مراسم رونمایی کتاب «کدام افغانستان» طی یک برنامهِ در شهر برلین آلمان برگزار شود.از دوستان و علاقمندانی که میخواهند در این برنامه شرکت کنند صمیمانه تقاضا میگردد تا جهت هماهنگی های بهتر، فورم آنلاین ذیل را خانه پری نمایند. یادداشت مهم: گنجایش شرکت حضوری در این برنامه تکمیل گردیده است. اکنون ثبت‌نام تنها برای اشتراک آنلاین (مجازی) امکان‌پذیر می‌باشد. We are excited to host a book launch event for ‘Which Afghanistan’ in Berlin, Germany. We warmly invite anyone interested in attending to complete the online registration form below so we can make the best possible arrangements. Important Update: Please note that our in-person capacity has been reached. We are now only accepting registrations for online/virtual attendance.

صلح از زاویه دیگر

ریشه جنگ را چی در ذات انسان و چی در محیط زندگی او بدانیم، بخش بزرگی از زندگی انسان در منازعات و کشمکش های خشونت بار سپری شده است. جنگ همزاد بشر است و بنا بر برخی برآوردها تنها هشت درصد زندگی انسان در صلح و بقیه در جنگ سپری شده است. به موازات این دوره طولانی، جنگ عنصر مهم شکل دهنده زندگی اجتماعی انسان چه در بعد فیزیکی و چه در بعد معنوی بوده است. از این منظر، جنگ الزامات و آثار خود را در درازنای تاریخ بر پیشانی تمدن و فرهنگ حک کرده است. در جوامع بدوی فرهنگ و تمدن انسانی معطوف به تقدیس جنگ و خشونت و مشروعیت دهی به آن بود. بلحاظ ساختار و سازماندهی زندگی اجتماعی نیز جنگاوران و سلحشوران در سلسله مراتب اجتماعی در جایگاه نخست قرار داشتند. فرهنگ و تمدن انسان در عصر جدید نیز با محوریت جنگ هویت پیدا کرده اما با این تفاوت که این بار تلاش کرده است تا خشونت و جنگ را سازمان یافته و قانونمند نماید. فرهنگ هویت یافته بر محور خود/دیگری از یکسو و مرزبندی ها و ترسیم نقشه جهان بخوبی نشان می دهد که زندگی انسان بر اصل تنازع و کشمکش استوار است تا مشارکت، همپذیری و توافقات و رویکردهای مسالمت امیز. در همین گذشته نزدیک می توان از جنگ های جهانی اول و دوم یاد کرد که بر فرهنگ و صورتبندی جهان جدید تاثیر انکارناشدنی و تا حدودی قاطع داشت.  از سوی دیگر، نمی توان نادیده گرفت که هم ساختارها و صورتبندی زندگی و هم فرهنگ و ارزش های انسانی بر نحوه کاربست خشونت تاثیر گذار بوده است. تغییر اشکال اعمال و کاربرد خشونت و جنگ و پیدایش پدیده های چون جنگ نرم و خشونت ساختاری بیانگر تاثیر مهم ساختارها و فرهنگ انسانی بر واقعیت خشونت ورزی و جنگ است. این تاثیر متقابل، نشانگر این امر مهم است که جنگ و خشونت لایه ها و ابعاد گوناگونی دارد که حضور خود را در زندگی بشر به اشکال گوناگون حفظ و بازتولید کرده است. واقعیت اینست که منازعه و رقابت اساس تحولات و پیشرفت بشر در طول  تاریخ است و جنگ را نیز باید در این راستا و یکی از نمونه های بارز و خشونت بار این وضعیت پیچیده و رقابت امیز انسان درک کرد. از این منظر، پیدایش دنیای جدید نه با حذف و نابودی خشونت و جنگ بلکه با تغییر ماهیت و اشکال کاربست خشونت میسر شده است. بدین لحاظ دنیای جدید چیزی نیست جز اینکه کاربرد خشونت و زور عریان جای خودرا به پیروی از قانون داده که البته در درون خود الزامات معطوف به قدرت و خشونت را حمل می کند. در این راست است که چارچوب ها و مکانیزم های مشارکتی و تاحدودی مبتنی بر توافق برای ایجاد نظم و تامین منافع داده است که با تامل عمیق تر می توان اراده معطوف به قدرت را در ان بخوبی یافت. بدین لحاظ تمدن و پیشرفت بشر نه با حذف جنگ، که با تغییر ماهیت و کاربست ان حاصل شده است. نظریات خوشبینانه دانشمندان در قرن 18 مبنی بر این که با پیشرفت تکنولوژی در نهایت بشر قادر خواهد شد تا جنگ و خشونت را از زندگی خود حذف کند همانند رویاهای تعبیر ناشده باقی ماند. بهمین دلیل تلاش های قرون بعدی بشر بجای توجه به حذف جنگ، بیشتر صرف تغییر اشکال ماهیت خشونت و بوجود اوردن سازوکارهای نهادینه، عقلانی و مشروع برای کاربست ان از یکسو و  کاهش پیامدهای اعمال خشونت و جنگ از سوی دیگر معطوف شد. اگر بدرستی همانند ماکس وبر جهان مدرن را محصول گذار از خشونت عریان و لجام گسیخته به نوع سازمان یافته و مبتنی بر سازوکارهای تعریف شده آن (دولت مدرن) بدانیم، پرسش اساسی اینست که این گذار تاریخی و تاثیر گذار چگونه ممکن شده است؟. راز موفقیت و شکست کشورها در ورود به دنیای جدید را دقیقا باید در پاسخ به همین پرسش جستجو کرد. از هر منظری که دیده شود، بنظر می رسد گذار جوامع از خشونت لجام گسیخته و عریان به خشونت ساختاری، قانونمند و سازمان یافته در گام نخست نه از طریق گفتگو و توافق بلکه از طریق رویکرد واقعگرایانه موازنه قدرت ممکن شده است. نمونه های بی شمار از منازعات و کشمکش های خشونت امیز را درتاریخ سراغ داریم که تنها زمانی به ارامش و صلح منتهی شده که در ان جوانب درگیر به این نتیجه رسیده اند که از طریق جنگ عریان نمی توان طرف مقابل را حذف کرد و بنابراین باید راهی برای زیست باهمی را در پیش گرفت. مانند بسیاری موارد دیگر، این بار نیز این واقعیت سخت جان (امکان ناپذیری حذف دیگری) است که خود را بر اراده و اندیشه ادمی (تلاش برای حذف دیگری) تحمیل می کند. به همین دلیل است که در مواردی که گروههای اجتماعی امکان حذف، نابودی و حتی به حاشیه راندن طرف مقابل را پیدا کرده است نیاز به صلح و توافق ندیده و مسیر تحولات اینده را از طریق پیروزی در جنگ رقم زده است. براساس همین منطق تاریخ است که برخی از گروهها به قدرت و منابع دست یافتند و بسیاری دیگر از گروهها و دسته های انسانی یا از گردونه مناسبات قدرت حذف شدند ویا در حاشیه این مناسبات رانده شدند. بلحاظ تئوریک نیز صلح منفی که وضعیت فقدان جنگ است زمانی بدست می اید که اطراف منازعه از امکان ناپذیری حذف طرف مقابل اطمینان پیدا کرده باشد. از انجا که صلح منفی از مسیر موازنه قدرت بدست میاید، در روابط بین الملل به ان صلح مسلح نیز گفته می شود. با حاکم شدن صلح منفی گام مهم و اساسی برای گذار از خشونت عریان به قانونمند برداشته می شود  که درآن انسان ها و گروههای اجتماعی به ناچار به زیست باهمی تن می دهند. در مرحله دوم با گسترش ارتباطات و گره خوردن منافع است که بتدریج از رویارویی و نزاع در مسیر زیست باهمی رانده می شوند. با پیمایش این مراحل است که دستیابی به صلح مثبت و پایدار که مبتنی بر پذیرش همدیگر است ممکن می گردد. در این وضعیت، تامین منافع انسان ها و گروههای اجتماعی نه از مسیر تقابل و حذف بلکه از رهگذر همکاری و تعامل حاصل می شود و تقابل … Read more

انتشار کتاب جدید از هم‌بنیان‌گذار انستیتوت باختَر: کدام افغانستان؟

انستیتوت باختَر با کمال افتخار نشر اثر پژوهشی و راهبردی جدید سخی بیراملی، هم‌بنیان‌گذار و عضو هیئت مدیره این نهاد را تحت عنوان «کدام افغانستان؟ راه‌های رسیدن به یک آینده‌ای بهتر» اعلام می‌دارد. این کتاب که در جنوری ۲۰۲۶ توسط انتشارات «خیام» در بلجیم به زیور چاپ آراسته شده، اخیراً طی مراسمی در شهر ژنو سویس رونمایی گردید. فراخوانی برای بازگشت به گفتمان ملی در شرایطی که افغانستان با بحران‌های چندلایه، از انسداد سیاسی و آموزشی گرفته تا چالش‌های اقتصادی، روبروست، سخی بیراملی در این اثر تلاش کرده است تا پرسش‌های بنیادین را به مرکز توجه جهانی بازگرداند. این کتاب نه به عنوان یک نسخه تجویزی، بلکه به عنوان یک «دعوت‌نامه برای گفتگو»، ۱۱ پرسش محوری را مطرح می‌کند؛ پرسش‌هایی که ساختارهای قدرت، ارزش‌های ملی و نوع رهبری مورد نیاز برای فردای افغانستان را به چالش می‌کشد. محورهای کلیدی کتاب از نهادسازی تا رهبری زنان: آقای بیراملی که تجربیات ارزنده‌ای در حوزه‌های صحت عامه، دیپلوماسی سلامت و توسعه پایدار دارد، در این کتاب بر چند محور اساسی تأکید ورزیده است. نقد توهم ثروت طبیعی: نویسنده با تحلیل تطبیقی میان کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، استدلال می‌کند که وفور منابع زیرزمینی بدون وجود نهادهای پاسخگو و مدیریت شفاف، به جای توسعه به فساد و بی‌ثباتی منجر می‌شود. آموزش و نقش کلیدی زنان: کتاب «کدام افغانستان»، آموزش دختران و حضور معنادار زنان در سطوح رهبری را نه یک انتخاب، بلکه «ستون فقرات» بازسازی و انسجام اجتماعی کشور می‌داند. نویسنده با ارائه شواهد عینی نشان می‌دهد که مشارکت زنان همواره به بهبود حکمرانی و سلامت عمومی منجر شده است. تعامل هوشمندانه با جهان: در بخش دیپلوماسی، نویسنده از ضرورت یک راهبرد میانه سخن می‌گوید؛ رویکردی که در آن افغانستان به جای انزوا یا وابستگی مطلق، توان مدیریت وابستگی‌ها و تبدیل شدن به پل ارتباطی منطقه را پیدا کند. درباره نویسنده سخی بیراملی، هم‌بنیان‌گذار و عضو هیئت مدیره انستیتوت باختَر، پژوهشگر شناخته‌شده در حوزه‌های صحت عامه، دیپلوماسی سلامت و توسعه پایدار است. او سال‌های متمادی از عمر خود را وقف تحقیق در مورد چالش‌های ساختاری و سیاسی افغانستان کرده است. رویکرد پژوهشی بیراملی بر پیوند میان دانش بومی و الگوهای موفق جهانی استوار است. او در تلاش است تا با ارائه تحلیل‌های مبتنی بر شواهد، مسیرهای عملی برای گذار افغانستان از وضعیت بحران به ثبات و شکوفایی فراگیر را ترسیم کند. تمرکز اصلی فعالیت‌های او بر تقویت نهادهای ملی، ارتقای سرمایه انسانی و ایجاد ظرفیت‌های مدیریتی برای رسیدن به اهداف توسعه پایدار در افغانستان متمرکز است. نگاه انستیتوت باختر انستیتوت باختر به عنوان نهادی پیشرو در تحلیل مسائل افغانستان، انتشار این اثر را گامی مهم در جهت تقویت ادبیات راهبردی و پژوهش‌محور می‌داند. سخی بیراملی در این کتاب با تلفیق سنت‌های مشورتی بومی و اصول مدرن مشارکت سیاسی، چارچوبی را پیشنهاد می‌دهد که در آن هیچ گروهی، از زنان و جوانان گرفته تا اقلیت‌های به حاشیه رانده شده، از مسیر ساختن آینده جا نمانند. نویسنده در بخشی از مقدمه کتاب تأکید می‌کند: این اثر سندی نهایی نیست، بلکه آغازی است برای یک بحث فراگیر میان شهروندان داخل و دیاسپورای افغان تا دوباره بپرسیم: ما چه افغانستانی می‌خواهیم؟ انستیتوت باختر ضمن تبریک به آقای بیراملی، امیدوار است این اثر منبعی الهام‌بخش برای پژوهشگران، سیاست‌گذاران و تمامی کسانی باشد که برای یک افغانستان عادلانه و پایدار تلاش می‌کنند. مجموعه مقالات انستیتوت باختر، بیانگر نظر نویسندگان آن است. انستیتوت باختر، می‌کوشد تا با انتشار مطالب از طیف‌های مختلف چشم‌انداز متنوع و متوازنی از دیدگاه‌ها ارائه دهد. نظریات ارایه شده در این مقالات، به هیچ صورت نشان دهنده موقف این نهاد نمیباشد و مسولیت آن نیز بدوش نویسنده میباشد.

صلح

صلح واژه ای است دارای ابعاد مختلف که می بایست با در نظر داشت کانتکست مشخص تعریف، تحلیل و ارزیابی گردد. در خصوص افغانستان صلح پیوند عمیق با ملت سازی و ساختار سازی دارد، به گونه ای که عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه منابع و فرصت ها، و توسعه اجتماعی و اقتصادی در پرتو آن صورت گیرد. به این اساس، دیده می شود که فرایند صلح سازی در افغانستان حتی در ۲۰ سال گذشته فرمایشی و تصنعی بود و نتوانست که معظل جنگ و حتی مسایل داخلی را به صورت بنیادی حل نماید. در طی بیست سال گذشته دموکراسی و انتخابات، مشارکت سیاسی، فعالیت احزاب، انجمن ها و جامعه مدنی و رسانه ها متناسب با واقعیت های عینی جامعه عیار نگردید و در جهت تعالی و شگوفایی و نوسازی کشور سوق داده نشد. کارگزاران سیاسی و اداری که مسولیت اولیه بر آن ها بر گردد، عوض پالیسی سازی، پلان های استراتیژیک و عملی، غرق در فساد بودند. سایر عوامل از جمله نقش دیاسپورا یا تکنوکرات های افغان/،ستانی نیز مثبت نبودند. آنها افغانستان را به عنوان بازار کار می دیدند و مشغول بیزنیس خویش بودند. به هرحال، فرصت های بزرگی از بین رفت و کار بنیادی صورت نگرفت. بررسی عوامل، کارگزاران، نقش های گوناگون، فرصت ها و چالش ها، و ابعاد مختلف فرایند صلح سازی در ۲۰ سال گذشته نیازبه تحقیق یا تحقیقات جداگانه دارد. از طرف دیگر، آنچه که پس از آگست ۲۰۲۱ در افغانستان اتفاق افتیده است، را به هیچ وجه نمی توان صلح نامید. توافق دوهه بین آمریکا و طالبان صرف برای خروج نیروهای بین المللی افغانستان تلقی می گردد و در این میان مردم افغانستان و دولت جمهوری نقش نداشت. نمایندگان جمهوری در فرایند دوهه به حاشیه رانده شدند و توافق صرف بین آمریکا و طالبان صورت گرفت. این توافق منجر به شکست  حرکت جعمی به سوی جامعه مدرن، نابودی ارزش های متکثر و خرده فرهنگ های بومی افغانستان گردیده است. در حال حاضر، متاسفانه افغانستان جدی ترین عقب گرد تاریخی خود را در صد سال را تجربه می کند. ما از همه ابعاد با چالش جدی مواجه هستیم. از لحاظ عقل و منطق با گروه بیمار و جاهل، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی با افراطیت مذهبی مواجه هستیم و از لحاظ رفاه، آسایش و آرامش در مقایسه با گذشته زیر صفر قرار داریم و با مرگ دست پنجه نرم می کنیم. در نتیجه، از لحاظ اکادمیک نیاز است که دکترین صلح سازی بخصوص دکترین لیبرال به این مساله بپردازند که چگونه مداخله بین المللی که به هدف صلح سازی، حمایت از ارزش های بین المللی و رهایی مردم از استبداد صورت می گیرد در افغانستان با شکست جدی مواجه گردیده است؟ عبدالله عطایی مجموعه مقالات انستیتوت باختر، بیانگر نظر نویسندگان آن است. انستیتوت باختر، می‌کوشد تا با انتشار مطالب از طیف‌های مختلف، چشم‌انداز متنوع و متوازنی از دیدگاه‌ها ارائه دهد. نظریات ارایه شده در این مقالات، به هیچ صورت نشان دهنده موقف این نهاد نمیباشد و مسولیت آن نیز بدوش نویسنده میباشد.

آسیب شناسی مذاکرات صلح دوحه

دکتر محمدحسین خلوصی[1] یکسال از فروپاشی نظام جمهوری می گذرد و سهم مذاکرات دوحه در این فروپاشی غیر قابل انکار است. در حالی که بیشترین کنفرانس های علمی، تلاش های دیپلماتیک و فعالیت های مطبوعاتی در رسانه های جمعی و در میان جامعه مدنی نسبت به مساله صلح جریان داشت، علی رغم انتظار نه تنها صلحی بوجود نیامد، که کل نظام سیاسی از هم فروپاشید.  مذاکرات دوحه کاملا بر خلاف نتایج مذاکرات ژنو نتیجه داد. در مذاکرات ژنو تصور بر این بود که بلافاصله پس از خروج سربازان شوروی، نظام سیاسی دست نشانده انان نیز از میان می رود؛ اما در مذاکرات دوحه تصور براین بود که بعد از خروج سربازان امریکای، نظام جمهوری باقی خواهد ماند و با تلاش های دیپلماتیک و تداوم مذاکرات در سطح ملی، صلحی میان طالبان و دولت جمهوری صورت خواهد گرفت.  متاسفانه چنین نشد و پیش از خروج کامل سربازان امریکایی، نظام جمهوری فروپاشید. این تجربه تلخ از مذاکره و مصالحه، می طلبد که مذاکرات دوحه به درستی آسیب شناسی گردد تا از درون داده های تجربی این واقعیت تاریخی و دلالت های ناکامی آن، مسیر صلح به درستی ترسیم شود. اگر چه امروز قلمرو جغرافیایی تحت تسلط طالبان است؛ اما حکومت بر اساس تغلب، فاقد مشروعیت است و البته تداوم سلطه آن نیز با چالش های جدی مواجه است. هر دولتی در افغانستان ناگز از مصالحه و مذاکره است و هیچ گزینه ای دیگر غیر از صلح فراگیر، مشکل منازعه در افغانستان را حل نمی تواند. مبتنی بر این مفروض است که آسیب شناسی از مذاکره دوحه اهمیت می یابد. این اسیب شناسی در ترسیم چشم انداز  سیاستگذاری ها و اتخاذ راهبرد های مناسب، اهمیت بس حیاتی دارد. مذاکرات دوحه دو بخش را شامل می شد؛ نخست، ختم جنگ میان امریکا و طالبان که مساله اصلی مذاکرات دوحه را تشکیل میداد و بخش اعظم از تلاش های دیپلماتیک بر این قسمت متمرکز گردید. دوم، دستیابی به توافق ملی میان طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان. این سطح از مذاکرات هرچند اهمیت مساله نخست را نداشت، ولی تا اخر روز های سقوط نظام جمهوری، مذاکرات در این سطح جریان داشت. مذاکره دوحه صرفا در محور نخست به معاهده انجامید؛ اما در محور دوم منتهی به شکست گردید. در این بررسی عوامل این شکست به ترتیب اهمیت بررسی می گردد: 1) معتقدم که مهم ترین عامل شکست مذاکرات دوحه، توفیق در مرحله نخست آن بوده است. پذیرش خروج امریکا از افغانستان، اعتماد به نفس گروه طالبان را تقویت نمود. مذاکره مستقیم طالبان و آمریکا در غیاب دولت افعانستان در مرحله نخست، پیام روشنی بود برای طالبان که برای دولت ترامپ آنجه اهمیت دارد آمریکا است نه افغانستان.  بر این اساس، طالبان از جایگاه فتح و ظفر علیه امریکا و ناتو، در محور دوم مشارکت نموده و هیچ گونه انعطاف پذیری از خود نشان ندادند.  به این ترتیب، تفکیک مذاکره به خارجی و داخلی اشتباه راهبردی بوده است. شاید برای نخستین بار بود که در آمریکا از درون گفتمان جمهوری خواهان محافظه کار که معمولا امنیت گرا و اقتدارگرا هستند، تقدم کره (رفاه) بر توپ (امنیت)، در سیاست خارجی ترجیح داده شد. این تقدم از رویکرد اقتصادی و تاجرمابی ترامپ نشأت می گرفت و در مواردی پیامد های امنیتی آن نادیده گرفته می شد. به این ترتیب ذیل این راهبرد، مهندسی مذاکره با عجله صورت گرفت. ترامپ برای خروج از افغانستان و کاهش هزینه های دولت امریکا در افغانستان بسیار عجله نمود. او اصل و فرعی را در مذاکرات در نظر گرفت و مساله خروج امریکا را اصل و توافق بر نظام بعدی در افغانستان را فرع قرارد. سیاست خارجی امریکا به جای یک دیپلماسی جامع چند جانبه، دو دیپلماسی دوجانبه را اعمال نمود که یکی مذاکره میان امریکا و طالبان را عهده دار گردید و دیگری به مذاکره میان دولت افغانستان و طالبان اختصاص داده شد. اگر مذاکره مبتنی بر دیپلماسی چند جانبه و  از رویکرد “توافق بر همه چیز یا عدم توافق” و یا از رویکرد تقدم نظام سازی در افغانستان بر خروج سربازان امریکای از افغانستان، تبعیت می نمود، وضعیت به این جا ختم نمی گردید. براین حلقه نخست از ثنویت سازی غیرواقعی همین تفکیک موضوع مذاکرات به دوسطح امریکا و افغانستان است. این راهبرد، مساله اصلی را که نظام سازی باشد به مساله فرعی مبدل کرد و همین فرعیت سازی از نظام، نقبی شد برای فروپاشی نظام جمهوری. 2) عدم تو جه به پیامد های زیر ساخت قومیت در افغانستان  از متغیر های مهم در شکست مذاکرات صلح و فروپاشی نظام جمهوری است. این که در رأس هیأت های مذاکره کننده سه طرف، سه بازیگر متعلق به یک قومیت خاص حضور داشتند و هرسه از منطق انحصار گرایی سیاسی با ابشخور تاریخی، تبعیت می کردند، در جهت  دهی پروسه مذاکرات به سوی فروپاشی نظام نقش ایفا نمود. این منطق انحصار گرایی سیاسی همان پشتون والی است که سیاست را برمدار عصبیت ابن خلدون، صورت بندی می نماید. همین عامل موجب گردید که حلقه دومی از ثنویت سازی بوجود بیاید که بر اساس آن مذاکرات به دو بخش اصلی و ظاهری تقسیم گردید.  حمایت از انحصار تاریخی به عنوان نقطه مشترک در جایگاه هدف اصلی مذاکرات قرار گرفت.  خلیل زاد بارها از غلبه یک طرف در نظام و قرار گرفتن دیگران ذیل آن طرف غالب حمایت نمود. طرف غالب از نظر وی مبتنی بر ایده قومیت طالبان بود نه دولت افغانستان. صورتبندی توسعه، ملت سازی، دولت سازی و این بار مذاکره و مصالحه همه از نظر نخبگان گروه حاکم از مجرای تاریخ سیاسی افغانستان صورت می گرفت و بدون توجه به اندیشه های جدید درسیاست، سعی وافری صورت گرفت تا توسعه پیوند های تاریخی نظام سیاسی را مخدوش ننماید. این همان بازسازی تاریخ سیاسی افغانستان است که از نسخه ملت سازی مبتنی بر قومیت تبعیت می نماید. تصور می کنم اگر تام ویست، ملا غنی برادر، داکتر احمدی و یا حفیظ منصور از سه آدرس؛ امریکا، طالبان و نظام جمهوری با هم گفتگو و مذاکره می کردند، طالبان به هیچ کدام از این دستاورد های موجود نمی رسید. 3) فقدان واقع نگری در هیأت دولت جمهوری نیز در شکست مذاکرات دوحه نقشی و لو اندک ایفا نموده است. مدیریت منازعه بر انگیز … Read more

آموزش عالی در افغانستان در دوره پسافروپاشی (سلسله مقالات یک سال پس از سقوط – شماره 2)

(نویسنده: عبدالناصر فولاد) مقدمه پیشرفت و توسعه هر جامعه با نظام آموزشی و تحصیلات عالی آن ارتباط مستقیم دارد. تجربه کشورهای توسعه‌یافته و توسعه‌نایافته نشان می‌دهد که نوع نظام آموزشی کشورها و جایگاه دانش و دانشگاه در آن‌ها، نقشی تعیین‌کننده در تمام عرصه‌ها دارد، به این صورت که هر کشوری که آموزش و تحصیلات عالی را اولویت خود شمرده و سرمایه‌گذاری‌های لازم را در این عرصه انجام داده است، امروز در جمع کشورهای توسعه‌یافته قرار دارد و برعکس، کشورهایی که به این موضوع توجهی نشان نداده‌اند، در شمار کشورهای توسعه‌نایافته قرار دارند. همگان می‌دانند که فرآیند جامعه‌پذیری اعضای جامعه از خانواده شروع می‌شود و در مکتب و دانشگاه تکامل می‌یابد و در جامعه به صورت عینی بازتاب می‌باید. افراد از همین نشانی به جایگاه مقامات دولتی چه به عنوان قانون‌گذار یا مجریان قانون می‌رسند و نوع عملکرد آنها از نوع آگاهی و عقلانیتی اثر می‌پذیرد که در مکتب و دانشگاه کسب کرده‌اند. بخش اعظم بازیگران اصلی و مدیران ارشد نظام‌های سیاسی از میان دوستان و هم‌فکران دوران دانشجویی هستند و دوستان و یاران استراتژیک و دشمنان بر مبنای اشتراکات و تضادهای درونی دانشگاهی شکل می‌گیرند. با سقوط دولت در افغانستان،  نظام آموزشی کشور نیز  دستخوش تحولات جدی شد که به رکود و افول نظام آموزشی و تحصیلات عالی انجامیده است. بر اثر این تحولات، بسیاری از استادان و کادر متخصص از کشور فرار و ترک وظیفه کردند؛ بسیاری از دانشجویان علاقه‌مندی خود را به آموزش و ادامه تحصیل از دست دادند و فقر اقتصادی و بیکاری گسترده هم جوانان و خانواده‌ها را از تأمین هزینه‌های تحصیل بازداشته است. به این ترتیب، حضور استاد و دانشجو در دانشگاه‌ها رنگ باخته و  فضای آموزشی از رونق افتاده است. وضعیت نظام آموزشی در دو دهه گذشته نظام آموزشی مهم‌ترین پایه توسعه و پیشرفت کشور در 20 سال گذشته بود. میلیون‌ها دختر و پسر  در مراحل مختلف آموزشی در افغانستان مشغول تحصیل بودند. انگیزه تحصیل و ایجاد تغییر از یک سو و توجه دولت و نهادهای خصوصی به آموزش از سوی دیگر سبب گسترش و پیشرفت تحصیل و معارف در افغانستان شده بود. علاوه بر دولت، بخش خصوصی و نهادهای بین‌المللی نیز نقشی بسیار مؤثر و سازنده در گسترش و پیشرفت معارف و تحصیل داشتند. در بیست سال گذشته، نظام آموزشی افغانستان از نظر کمّی و کیفی رشدی بی‌سابقه داشت و حتی در نواحی دوردست نیز نسل جدید به مکتب و آموزش دسترسی پیدا کردند. وضعیت فعلی تحصیلات عالی یکی از دست­آوردهای بیست سال گذشته، توسعه آموزش عالی و ایجاد دانشگاه­های خصوصی و دولتی بود. دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلات عالی علاوه بر بالا بردن سطح سواد و دانش در جامعه، در خلق ارزش‌های انسانی، تقویت روحیه وحدت و همدلی، تساهل و مدارا و آموزش دیگر ارزش‌های انسانی در جوامع چندقومی و پساجنگ نقش اساسی دارند. پس از خروج نیروهای بین‌المللی و فروپاشی دولت جمهوری، نظام آموزشی افغانستان مانند همه بخش‌ها نیمه فعال است. مهم‌ترین دلیل این امر، از دست رفتن امید مردم به آینده است. دختران و پسران هیچ آینده‌ای برای خود نمی بینند تا زحمت تحصیل و آموزش را بکشند. طالبان بدون هیچ  استدلال منطقی و عقلانی و حتی بدون پشتوانه دینی و تنها بر اساس سنت‌های کورکورانه قبیله‌ای  مجال هر گونه کار و فعالیت اجتماعی را از زنان سلب کرده‌اند و از همه رنج‌آورتر و بی‌مبناتر این‌که دختران بیش از کلاس ششم حق تحصیل ندارند که این وضعیت بر انگیزه دختران در کار و تحصیل تأثیر بسیار منفی گذاشته است. پسران نیز هر چند از تحصیل ممنوع نیستند، چون هیچ امیدی به کسب شغل مناسب و دلخواه در آینده‌ ندارند و می‌بینند که طالبان یا وابستگان به طالبان بدون داشتن شایستگی و صلاحیت کاری، همه فرصت‌های کاری دولتی را از آنِ خود کرده‌اند، ترک تحصیل می‌کنند و راهی برای گریز به کشورهای خارجی می‌جویند. سخت‌گیری طالبان در پوشش مردم، جداسازی و تفکیک جنسیتی نظام آموزشی سبب دل‌سردی مردم و جوانان شده و این امر نیز تأثیر منفی بر نظام آموزش گذاشته است. افزون بر آن، تاکید طالبان بر تغییر نظام آموزشی و مضامین تحصیلی سبب شده است تا جوانان انگیزه تحصیل را از دست بدهند. اجرای سیاست اسلامی سازی آموزش سبب پایین آمدن کیفیت آموزش شده است. بیش‌تر استادان و معلمان و مدیران ارشد آموزشی، کشور را ترک کرده یا مجبور به کناره‌گیری شده‌اند که بر کاهش کیفیت آموزش تأثیر بسیار مهم داشته است. با توجه به همه این دلایل، نظام آموزشی افغانستان در حال فلج شدن است. دانشگاه های  خصوصی تأسیس دانشگاه‌های خصوصی و مراکز آموزشی در بخش‌های مختلف هم از دستاورهای بیست سال گذشته است. هیچ کشوری به انکشاف علمی و سیاسی نمی رسد، مگر با اشتراک نهادهای خصوصی با نهادهای دولتی. دانشگاه­های خصوصی هیچ­ گونه حمایت و امکانات دولتی نداشتند، بلکه با سرمایه­گذاری تعدادی از بازرگانان و سرمایه­گذاران و همکاری چهره­های علمی به شکل تجارتی پیش می‌رفت. دانشگاه های خصوصی در بیست سال گذشته نقشی پیشرو در گسترش و ارتقای کیفیت آموزش داشت. حتی در برخی از رشته ها و زمینه ها، دانشگاه‌های خصوصی از آخرین ابزارها و روش های روز و در سطح استاندارد جهانی استفاده می کردند. ده ها هزار دختر و پسر در رشته های گوناگون در این دانشگاه‌ها مشغول آموزش و کار بودند. این دانشگاه‌ها به کانون امید و پیشرفت برای جوانان تبدیل شده بودند که در آن هم تحصیل و فعالیت‌های اجتماعی را تمرین می کردند. اکنون این دانشگاه‌ها نیمه فعال و تا حدودی فلج شده اند. بیش‌تر استادان و دانشجویان در رشته های گوناگون مجبور شده اند کشور را ترک کنند. فقر و بیکاری نیز سبب شده است بسیاری از مردم، هزینه تحصیل در دانشگاه های خصوصی را نداشته باشند. کاهش امید به آینده، تفکیک جنسیتی و نیز گنجاندن نصاب آموزشی غیر معیاری سبب کاهش انگیزه تحصیل در میان جوانان شده است. با توجه به همه این دلایل، بسیاری از دانشگاه‌های خصوصی کاملاً فلج شده و فعالیت‌های آموزشی خود را متوقف کرده اند و بسیاری دیگر نیز نیمه فعال و در حال افول هستند. تغییرات بنیادی در تحصیلات عالی (ساختار، مضامین و روش‌ها) بعد از روی کار آمدن طالبان، تحصیلات عالی افغانستان دچار تغییرات بنیادین معطوف به زوال و سقوط شد. از نظر ساختاری، مراکز قدرت طالبان، نگاهی مداخله‌گرانه و سیاسی در … Read more

قلمت بشکند تاریخ اگر‌ننویسی که جهان با ما چه کرد؟ (سلسله مقالات یک سال پس از سقوط- شماره 1)

(نویسنده: مبینه ساعی)  اوایل  آگست سال 2021 اخبار و اطلاعات کاذب در اختیار مردم گذاشته می شد. چشم دید مردم از وضع امینتی دقیق تر از اخبار و توجیهات مقامات حکومتی بود. رهبران  قومی نیز کوشش می‌ کردند با استفاده از احساسات  مردم آنچه را که قرار بود واقع شود، پنهان کنند و اما حکومت به تاریخ پانزده آگست با فرار اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان و اعضای کابینه اش سقوط کرد و طالبان قدرت را به دست گرفتند. مردم باورشان نمی شد این گونه شاهد سقوط زودهنگام و از دست دادن تمام ارزش های یک ملت باشند. میدان هوایی کابل یگانه راه خروجی برای بیرون شدن از افغانستان بود و طیاره های نظامی  شبانه روز ده ها پرواز؛ شامل: اتباع خارجی و همکاران افغان شان را  از طرف کشورهای هم‌پیمان و آمریکا به کشورهای دیگر انتقال می دانند. تعداد زیادی از مردم  پشت دروازه های میدان هوایی کابل تجمع کرده بودند و  صحنه های بسیار وحشتناک و تکان دهنده ای مشاهده می شد. من همراه پنج خانوادۀ دیگر که زنان خانوادۀ رؤسای دفاتر حامی زنان و فعالان مدنی و حقوق بشری بودند در یکی از هوتل های شهر نو در کابل، به طور مخفیانه بود و باش داشتیم. نزدیک به سه هفته از بودن ما در کابل می گذشت.   تلاشی خانه ها و شناسایی افرادی؛ چون: ما که مخالف جدی طالبان بودیم و فعالیت های ما خلاف عقاید طالبان بود، هر لحظه باعث ترس و اضطراب ما می شد. در تنهایی، همگی ترس و تشویش داشتیم. حوزۀ امنیتی در چند قدمی مهمان خانۀ ما بود و یکی دوبار از صاحب هوتل و محافظینش پرسیده بودند که اینجا چه کسانی هستند؟ محافظین گفته بودند: خانوادۀ صاحب هوتل اینجا هستند. خلاصه ما شب و روز را  در جواب ایمیل ها و گرفتن اطلاعات از وضعیت موجود سپری می کردیم. کسی نمی‌دانست بالاخره چه سرنوشتی در انتظار است. هر کسی از ما ایمیل و یا تماسی برای اجازه یافتن به میدان هوایی را به همکاری سازمان هایی که سال ها با آنها کار کرده بودند، انتظار داشت.گاهی به طور جمعی ایمیل های ما شریک ساخته می‌شد و پیام امیدوار کننده می گرفتیم. گاهی هم به طور انفرادی. روزهای دلهره آوری بود. وقتی آدم در یک بن بست قرار می گیرد، خودش هم‌نمی‌داند چه کند؟ خلاصه در آخرین روزهای پرواز از کابل برای ما یک شمارۀ  چهار رقمی (کُد )داخل شدن به میدان داده شد و چند جمله به عنوان یاد دهانی که چگونه داخل میدان شویم، داده شد. قرار بود بدون بیک و بکس سفری داخل میدان شویم. ما تنها نبودیم کودکان ما نیز با ما بودند. صبح زود از هوتل بیرون شدیم و راهی میدان هوایی کابل گردیدیم. تعدادی از همراهان قبل از ما  به آدرس دقیق رفته بودند ولی ما و دو فامیل آدرس دروازۀ ورودی را اشتباه رفتیم. در مسیر راه متوجه شدیم شهر خالی از مردم است و تعداد انگشت شماری این طرف و آن طرف در حال رفت و آمد بودند. اما راه ورودی به میدان هوایی آنچنان پر ازدحام بود که گویا تمام ساکنان کابل را اینجا آورده باشند. با نزدیک شدن به دروازۀ میدان، صدای فیرها شنیده می‌شد. هر قدر نزدیک می شدیم صدای شلیک نزدیک تر می شد و کودکان وحشت زده می‌پرسیدند مادر اینجا جنگ است؟ نزدیک یکی از دروازه های میدان که رسیدیم  قسمتی از راه را باید پیاده می رفتیم. هزاران تن قبل از ما آنجا جمع شده بودند و افرادی با لباس نظامی که گفته می‌شد قطعۀ صفر (۱) نظامیان پیشن است، جلو مردم را گرفته بودند تا کسی داخل میدان نشود. هرگاه مردم خود را نزدیک می‌کردند نظامیان اسلحه به دست با شلیک گلوله های هوایی مردم را دور می ساختند؛ اما این شلیک های هوایی آنقدر نزدیک بود که هر صدای شلیک برای چند ثانیه گوش ها را سنگین می کرد و گاهی با فیرهای گلوله، صدا و دود سرخ رنگ بلند می شد. صحنه های بسیار ترسناک و وحشتناکی بود. هوای گرم، مردم مضطرب، گریۀ کودکان و فحش و توهین نظامیان آنقدر روح و روان انسان را شکنجه می کرد که نمی‌دانستی با چه گناهی این زجر را باید تحمل کنی؟ بالاخره به درازۀ بعدی رفتیم. آنجا هم هزاران تن دیگر تجمع کرده بودند. سرباز آمریکایی که معلوم می‌شد ساعتها آنجا نظاره گر مردم است و او هم وطیفه داشت تا امنیت خود همکارانش را بگیرد. او از  بالای دیوار به هر شکل و اشاره کوشش می کرد به مردم بفهماند که جای ایستادن شان اشتباه است. اصلا راه ورودی به میدان نیست. سه ساعت ماندیم. سرانجام با طرف هماهنگ کننده تماس گرفتیم که اینجا هیچ راه ورودی وجود ندارد و کُد داده شده هم بی اعتبار است. بالاخره بعد از چند تماس به ما گفته شد تا خود را از میدان  دور کنیم چون اطلاعات رسیده، نشان دهندۀ یک انفجار و انتحار خطرناک در میدان بود. هرچه عاجل باید از میدان دور شویم. ما هم بدون تأخیر تصمیم برای خروج از میدان گرفتیم و همۀ ما دوباره به هوتل آمدیم. فردای آن روز به خاطر تهدید امنیتی که صاحب هوتل متوجه شده بود، ما ناگزیر به تغییر محل بود و باش خود شدیم و تا زمانی که به اقامتگاه دومی رسیدیم، خبر حملۀ انتحاری در دروازۀ کابل همه جا پخش شد و ما متوجه شدیم که پیام دیروز دقیق بوده و ده ها تن در حملۀ میدان هوایی کابل جان شان را از دست دادند و تعداد زیادی هم زخمی شدند و هزاران  تن دیگر از طریق پروازهای نظامی به کشورهای دیگر انتقال یافتند و دو سه تن دیگر نیز خود را به بال و تایر طیاره آویزان کرده بودند که گویا به یکی از کشورهای خارجی  بروند و جسدشان حین پرواز طیاره  روی بام خانه  های نزدیک میدان افتاد. تعداد زیادی هم‌؛مثل: ما جایی برای رفتن نداشتند و ماندند. میدان هوایی کابل به روی پروازها بسته شد. من و خانواده دوباره قصد رفتن به مزار شریف را نمودیم.  ماه فبروری را مزار شریف  بودیم. آنجا هم به طور پنهانی فقط خانواده می‌دانستند که من مزار هستم. یک‌ماه گذشت و هر روز دو یا سه سازمان از سازمان های مدافعین حقوق بشر و رسانه … Read more

مفهوم یلدا و مناسبت های فرهنگی برای پناهندگان و مهاجران افغانستان 

یادداشت[1] به مناسبت شب یلدا، ۲۰۲۳  عبدالله عطایی  مقدمه  شب یلدا یکی از مناسبت های تاریخی کشورهای حوزه فارسی زبانان می باشد و از دیر زمانی است که از آن نکوداشت به عمل می آید. این شب طولانی ترین شب سال و آغاز رسمی زمستان می باشد. در افغانستان نیز به این شب، شب چله می گویند. چون چله در واژگان کهن به معنی زمستان است و همزمان با شروع زمستان آغاز گردیده و تا اوایل ماه حوت ختم می شود. به تعقیب آن چله کوچک یا خورد شروع و تا ختم ماه حوت خاتمه می یابد. متعاقباْ  فصل بهار آغاز می گردد.   این شب همانند سایر مناسبت های فرهنگی همه ساله از سوی شهروندان حوزه فارسی زبان تجلیل می گردد. در سال های پسین نیز در کشورما از این مناسبت توسط گروه های فرهنگی، رسانه هایی؛ چون: رادیو و تلویزیون های کشور و شهروندان با هم نشینی ها، موسیقی، شعر و داستان به طور گسترده تجلیل می کردند. اما پس از روی کار آمدن گروه طالبان تجلیل از شب یلدا؛ مانند: سایر برنامه های فرهنگی، هنری و تفریحی کم رنگ یا ناپدید گردیده است و امسال برای دومین سال از این شب در حالی تجلیل صورت می گیرد که شهروندان ما از برگزاری باشکوه برنامه های شب یلدا زیر سایه طالبان محروم گردیده اند. از سوی دیگر، در حوزه مهاجرت، انجمن های دیاسپورای افغانستان در سال های پسین شب یلدا و سایر مناسبت های فرهنگی را با شکوه تر تجلیل می نمایند. امسال نیز فرصتی فراهم شد که با جمعی از اهل علم و فرهنگ، انجمن های پناهندگان و علاقمندان کشورهای حوزه فارسی زبان از این شب به طور مشترک در برلین تجلیل نماییم. شب یلدا در برلین امسال با گفتمان فرهنگی و هنری، موسیقی آسیای مرکزی، ایران، افغانستان و تاجیکستان، نمایشگاه عکس، ورکشاپ آموزش رسامی برای کودکان و غذاهای سنتی و محلی به تاریخ ۲۱ دسامبر در فرهنگسرای یولمه در برلین۲۰۲۳ تجلیل گردید. در سال های که من در آلمان و در مهاجرت به سر می برم، آنچه برایم ثابت شده است این مساله است که هر چقدر هم که  از ترک مادر وطن  می گذرد، به همان اندازه احساس تعلق و وابستگی به ارزش ها، رسوم و مناسبت ها در وجودم تقویت می شود و بیش از پیش بر اهمیت برگزاری مراسم، مناسبت ها و واقعات فرهنگی و تمدنی در حوزه مهاجرت پی می برم.  بنابراین، در این یاداشت تلاش می نمایم تا به صورت مختصر به بررسی این موارد بپردازم: بررسی رسوم و آداب شب یلدا، اهمیت برگزاری چنین مناسبت ها برای دیاسپورا، تعامل و تأثیرپذیری پناهندگان و مهاجران با محیط جدید، هویت دوگانه فرهنگی و سر انجام انعکاس صدای اعتراض و دادخواهی به منظور بهبود وضعیت فرهنگ، زبان و هنر در جامعه حاوی تنوع فرهنگی، زبانی و هنر دوست افغانستان. زیرا، در افغانستان وضعیت هنر، زبان، فرهنگ پس از روی کار آمدن گروه طالبان با تهدیدات جدی، محو، نابودی و سرنگونی مواجه است. هر ‍آنچه بناء کرده بودیم با حذف مواجه است. حذف معنویات، ارزش ها، حذف آثار و آبدات تاریخی، حذف فزیکی زنان و دختران و سرانجام حذف موسیقی، هنر و آموزش های مدرن.   آداب و رسوم شب یلدا  یلدا چنانچه بر همگان هویداست طولانی ترین شب سال است اما اگر عمیق تر نگاه کنیم در معنی یلدا، مفاهیم چون زایش، و تولد یک روز نو نهفته است. چنانچه که نور و روشنایی روزها نسبت به تاریکی شب ها بیشتر می گردد. علاوه براین، مفهاهیم چون روشنایی، نور، سپیده صبح و دید و امید نسبت به فردا در بطن یلدا وجود دارد. من نمی خواهم در اینجا از بعد تاریخی ارزیابی کنم ولی لازم می دانم که به آداب و رسوم آن اشاره ای داشته باشم. در این شب مردم فعالیت های گوناگونی انجام می دهند. یکی از این آداب و رسوم، تزئین میز است. معمولا میز را با انواع میوه ها به ويژه- انار و تربوز- مزین می نمایند. در کنار آن، سیب، مالته، آجیل یا میوه های خشک نیز می گذارند.  علاوه بر آن، دعوت یا رفتن به مهمانی یا به اصطلاح شب نشینی نیز مرسوم است. اعضای خانواده ممکن است به خانه بزرگ خانواده بروند اما جوانان و دوستان معمولا در خانه و یا مجامع فرهنگی و هنری جمع می شوند. به عبارت دیگر، مرسوم است که خانواده ها و دوستان هم نیشینی برگزار نموده و تا اواخر نیمه شب در کنار هم می مانند.  یکی دیگر از رسوم شب یلدا داستان و شعرسرایی است. این شعر و داستان ها معمولا در مورد زمان قدیم و نکاتی برای آینده بهتر نقل و خوانده می شود. فال حافظ یکی از مشهورترین برنامه های شعر خوانی است به گونه ای که فرد نیت نموده و شعر را باز و با صدای بلند می خواند و در وصف آن بیت شعر، دیگران صحبت داشته  و یا شعر را تفسیر می کنند.  اجرای انواع موسیقی های محلی نیز در این شب همچنان مرسوم است. مردم معمولا لباس های محلی می پوشند و غذا های گونان محلی آماده می سازند. شهروندان طولانی ترین شب سال را با سفره رنگارنگ، میوه های متنوع، پایکوبی و شادی سپری می نمایند.  برای دختر و پسری که نامزد هستند، هدیه چله یا لباس زمستانی اغلب از سوی خانواده داماد برای عروس فراهم می شود. البته در کنارلباس زمستان خوانچه یا طبق مزین شده از میوه های فصلی؛ نظیر:آجیل یا ترکیبی از میوه خشک برای خانواده عروس  می برند. البته، زمانش ممکن است وقت تر یا همزمان با این شب باشد.    تعامل مهاجران با فرهنگ و محیط جدید در خارج از کشور  واقعیت امر این است: شهروندانی که از افغانستان جدید آمده اند با شوک فرهنگی مواجه می شوند و نسبت به افرادی که قبلا آمده اند بیشتر با مشکل مواجه می گردند.  طوری که مهاجرین و پناهندگان تازه وارد با ظاهری متفاوت، فرهنگ متفاوت، عقاید مذهبی و رسوم و عنعناتی که دارند، وارد جامعه ای می شوند که کاملاْ باز است و فرهنگ، زبان و تاریخ متفاوت دارد. به این اساس، پیوند شب یلدا و سایر مناسبت های فرهنگی که هر یک ما با آن ها بزرگ شده ایم و فعلاْ در محیط دیگر مسکن گزین شده ایم، نه … Read more

نورون‌ها و شبکه‌های عصبی مصنوعی و ربط آن به نورون های بیولو‌ژیکی 

هوش مصنوعی و یادگیری ماشین صنایع مختلف را متحول ساخته است، اما آیا تا به حال تعجب کرده‌اید که این تکنولوژی‌ها چگونه از مغز انسان الهام می‌گیرند؟ در این مقاله، به دنیای نورون‌ها و شبکه‌های عصبی مصنوعی پی خواهیم برد و ارتباط آن‌ها با نورون‌های بیولو‌ژیکی را شرح خواهیم داد. در اخیر نقش آنها را در هوش مصنوعی و یادگیری ماشین  مورد بررسی قرار خواهیم داد.  نورون ها: بلاک های سازنده هوش  در مغز انسان، نورون ها واحدهای اساسی هستند که مسئول پردازش و انتقال اطلاعات هستند. هر نورون از یک جسم سلولی، دندریت و یک آکسون تشکیل شده است. جسم سلولی سیگنال های دریافتی از نورون های دیگر را پردازش می کند، در حالی که دندریت ها سیگنال ها را دریافت کرده و به جسم سلولی منتقل می کنند. آکسون سیگنال خروجی نورون را به نورون های دیگر متصل می کند و شبکه گسترده ای از تبادل اطلاعات را تشکیل می دهد.   نورون های مصنوعی: تقلید از طراحی طبیعت   نورون های مصنوعی که به عنوان پرسپترون یا گره نیز شناخته می شوند، رفتار نورون های بیولوژیکی را در شبکه های عصبی تقلید می کنند. آنها به عنوان واحدهای محاسباتی عمل می‌کنند، سیگنال‌های ورودی را دریافت کرده، محاسبات را انجام می‌دهند و سیگنال خروجی تولید می‌کنند. نورون های مصنوعی از الگوهای فعال سازی که در نورون های بیولوژیکی مشاهده شده  الهام گرفته اند. نورون ها ورودی‌های خود را با استفاده از یک تابع فعال‌سازی که خروجی نورون را بر اساس مجموع وزنی ورودی ها تعیین می کند پردازش می‌کنند. شکل ذیل نورون مصنوعی و ربط آن با نورون بیولوژیکی را نشان می دهد.  شبکه‌های عصبی مصنوعی:   شبکه‌های عصبی مصنوعی سیستم‌های پیچیده‌ای هستند که از چندین نورون مصنوعی تشکیل شده‌اند. این شبکه‌ها برای حل مشکلات خاصی با یادگیری از داده‌ها طراحی شده‌اند. شبکه های عصبی از لایه‌ها تشکیل می شوند، از جمله لایه ورودی، لایه‌های مخفی و لایه خروجی. هر لایه شامل یک یا چند نورون می باشد. نورون های هر لایه ورودی‌ها را دریافت می‌کنند، تابع فعال‌سازی را اعمال کرده و خروجی را به نورون های لایه بعدی منتقل می‌کنند. اتصالات وزنی بین نورون‌ها امکان مدل‌سازی روابط پیچیده و پیش‌بینی‌ها را فراهم می‌کند.  پیشخور یا نشر به جلو و پس انتشار: یادگیری از داده ها  در یادگیری نظارت شده، شبکه های عصبی با استفاده از داده های برچسب گذاری شده برای پیش بینی دقیق آموزش داده می شوند. برای درک بهتر این موضوع از مجموعه داده مسکن بوستون استفاده میکنیم. مجموعه داده بوستون شامل ویژگی های مختلفی برای هر محله در بوستون است، مانند تعداد اتاق ها، اوسط درآمد ساکنان، نسبت دانش آموز به معلم و غیره. هدف ما پیش‌بینی قیمت مسکن با استفاده از این ویژگی‌ها است. برای این منظور می توان از شبکه های عصبی استفاده کرد. با پیشکش نمودن معلومات در مورد ویژگی های مسکن، شبکه عصبی مصنوعی با استفاده از فرآیند پیشخور یا نشر به جلو، خروجی مربوط به قیمت مسکن را تولید می کند. در طول آموزش، شبکه خروجی پیش بینی شده را با قیمت واقعی مسکن مقایسه کرده و یک خطا (فرق بین قیمت پیش بینی شده و قیمت واقعی) را محاسبه می کند. سپس از طریق فرآیند پس انتشار، این خطا در شبکه به عقب منتشر می شود و وزن اتصالات تنظیم می شود تا خطا به حداقل برسد. یعنی تا اینکه فرق بین قیمت پیش بینی شده و قیمت واقعی مساکن کم گردد. در نتیجه، شبکه قادر به یادگیری الگوها و روابط بین ویژگی ها و قیمت مسکن می شود که منجر به پیش بینی های دقیق تر می شود. از طریق این فرآیند تکراری و یادگیری از مجموعه داده مسکن بوستون، شبکه عصبی بهبود می‌یابد و قادر به پیش‌بینی دقیق‌تر قیمت مسکن برای نمونه‌های جدید می‌شود. شبکه های عصبی عمیق:   شبکه‌های عصبی عمیق، شبکه‌های عصبی با چندین لایه پنهان بین لایه‌های ورودی و خروجی هستند. شبکه های عصبی عمیق به دلیل ساختار سلسله مراتبی خود در ثبت الگوهای پیچیده در داده ها برتری دارند. هر لایه پنهان می آموزد که سطوح مختلف انتزاع را استخراج و نمایش دهد و شبکه را قادر می سازد تا روابط پیچیده را درک کند. یادگیری عمیق با استفاده از شبکه های عصبی عمیق، در حوزه‌های مختلف از جمله تشخیص تصویر، پردازش زبان طبیعی و سنتز گفتار به موفقیت چشمگیری دست یافته است. برای مثال، با گرفتن تصاویری از گربه ها و سگ ها به عنوان داده ورودی، یک شبکه عصبی عمیق می تواند یاد بگیرد که بین آنها تمایز قائل شود و آنها را طبقه بندی کند.  نتیجه‌گیری درک اصول نورون‌ها و شبکه‌های عصبی پلی بین الهام بیولوژیکی و هوش مصنوعی را تأمین می‌کند. با درک اینکه نورون های مصنوعی چگونه رفتار نورون های بیولوژیکی را شبیه سازی یا تقلید می کنند و چگونه شبکه های عصبی داده ها را پردازش و یاد می گیرند، بینش هایی در مورد پایه های هوش مصنوعی و یادگیری ماشین به دست می آوریم. در مقاله بعدی به بررسی روند آموزش شبکه های عصبی از طریق یادگیری نظارت شده خواهیم پرداخت و گامی در جهت ساختن سیستم های هوشمند خواهیم برداشت.  انستیتوت باختر را در شبکه های اجتماعی ذیل دنبال کنید تا نوشته ها را از دست ندهید و این نوشته را لطفا به اشتراک بگذارید. نویسنده: دکتر بشیر کاظمی